آرزو

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | یکشنبه 18 تیر 1391 | ارسال نظر(1)

غمگين تر از سكوتي تلخ

در زندان سياه دل رسوا

آشنايي نمييابم

بر كرانه ساحل دريا

هر روز مثل روز قبل

هر شب دلتنگي و گريه

هر روز خيال يك عاشق

هر شب روياي بي پرده

دل از غم ترك برداشت

از التهاب و رنج و دلتنگي

اميد كجا و باز رويا

اين بود آغاز دلتنگي

اي كاش يك روز با تو ميبودم

حتي دقيقه اي در كنار هم

زل ميزدم به تو با نگاهي گرم

پس ميزدم هر چه غصه است

امروز غروب آسمان ابري است

كو رد پاي اين خورشيد؟

رنگ طلايي عشقش

سرخي كجاست عاشق غمگين؟!!

پلكي بزن اي چشمان خيره!!

تا كي به راه دور خيره اي بس كن

شايد كه سرنوشت همين باشد

مرگ تو هم با او هماهنگ شد

از اضطراب لحظه اي دوري

قلبم درون سينه ميچسبد

مشتي بزن به سينه ام شايد

از اين خيال زشت برگردم

ميترسم از لحظه اي كه باز يك شب

آن خواب ترسناك برگردد

تكرار كابوس هاي هر شب

خواب از دو چشمان من بربندد

طاقت براي من نمانده اي دوست

شايد دلم براي تو لايق نيست

شايد دوباره خيال واهيم با خود

روياند شعري از دلي غمگين



آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید