ساعت 9:05 دقیقه صبح سه شنبه 19 آبان است. هوا در استانبول اندکی خنک است. تا دقیقه ای قبل در خیابان های استانبول انسان می جوشید اما به یکباره انگار زندگی در استانبول و ترکیه می ایستد!
ماشینها وسط خیابان، پل و کوچه ها می ایستند و راننده و مسافران در را باز کرده و سر پا می ایستند.
مردم عادی که در کوچه ها و پیاده روها در حال حرکتند به یکباره بی حرکت می ایستند.
در وهله اول این اقدام ترک ها بسیار تعجب آور است. شاید اگر روز سه شنبه 10 نوامبر در استانبول می بودید چشمانتان چهار تا می شد!
مردم بعد از یک دقیقه بی حرکت ماندن به حرکت خود ادامه می دهند. سالی یک بار اکثر مردم ترکیه رأس ساعت 9 و پنج دقیقه دهم نوامبر به مدت یک دقیقه به صورت سر پا بی حرکت می ایستند. ماشین ها متوقف می شوند. کارگران ساختمانی نیز از جای خود تکان نمی خورند و سکوت می کنند. به طوری که می توان گفت زندگی در ترکیه برای یک دقیقه می ایستد!
اما علت آن چیست: بعد از پرس و جو متوجه می شوم دهم نوامبر سالروز درگذشت مصطفی کمال آتاترک اولین رئیس جمهور ترکیه است و مردم ترکیه به احترام وی درست در ساعت 9:05 دقیقه دست از کار می کشند و به احترام بنیانگذار جمهوریشان می ایستند.
معشوق من
با آن تن برهنهء بی شرم
بر ساقهای نيرومندش
چون مرگ ايستاد
خطهای بيقرار مورب
اندامهای عاصی او را
در طرح استوارش
دنبال ميکنند
معشوق من
گوئی ز نسل های فراموش گشته است
گوئی که تاتاری
در انتهای چشمانش
پيوسته در کمين سواريست
کوئی که بربری
دربرق پر طراوت دندانهايش
مجذوب خون گرم شکاريست
معشوق من
همچون طبيعت
مفهوم ناگزير صريحی دارد
او با شکست من
قانون صادقانهء قدرت را
تاييد ميکند
او وحشيانه آزادست
مانند يک غريزهء سالم
در عمق يک جزيرهء نا مسکون
او پاک ميکند
با پاره های خيمهء مجنون
از کفش خود , غبار خيابان را
معشوق من
همچون خداوندی , در معبد نپال
گوئی از ابتدای وجودش
بيگانه بوده است
او
مرديست ازقرون گذشته
ياد آور اصالت زيبائی
او درفضای خود
چون بوی کودکی
پيوسته خاطرات معصومی را
بيدار ميکند
او مثل يک سرود خوش عاميانه است
سر شار از خشونت و عريانی
او با خلوص دوست ميدارد
ذرات زندگی را
ذرات خاک را
غمهای آدمی را
غمهای پاک را
او با خلوص دوست ميدارد
يک کوچه باغ دهکده را
يک درخت را
يک ظرف بستنی را
يک بند رخت را
معشوق من
انسان ساده ايست
انسان ساده ای که من او را
در سرزمين شوم عجايب
چون آخرين نشانهء يک مذهب شگفت
در لابلای بوتهء پستانهايم
پنهان نموده ام
فروغ فرخزاد
آکادمي موسيقي اداره جات تقديم مي کند
يه دفتر قسط هميشه هست كه از جيب ماها پيداست
از اون قسط هاي تلخي كه مثل قسط كارمند زيباست
از اون قسطها كه يه عمره واسه ي ما شده ملموس
از اون قسطهاي انباشته به خواب ما شده كابوس
از اون قسطها كه ميترسيم از اون قسطها كه بايد داد
از اون چكهاي خيلي خوب از اون قرضهاي خيلي بد
ندادي و نميدمها كه عمرم را داده بر باد
از اون قرضها كه ميدونم از اون قسطها كه ميدوني
به زير سقف اين شركت منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو ميدونم تو اين شركت نميمونم
يه قرضهايي هميشه هست كه از حقوق بي موقست
مثل حقوق كارمندها كه گاهي نيست و گاهي هست
پر از ابهام روزي كه خيال كرديم رئيس ديگه
دلش به حال ما سوخته ميادو قرضها رو ميده
به زير سقف اين شركت منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو ميدونم تو اين شركت نميمونم
دانلود کتاب حریم و حیا
Posted:
نام کتاب : حریم و حیا
نویسنده : آیت الله حیدر تربتی کربلایی
ناشر : mohsennum12
زبان کتاب : پارسی
تعداد صفحه : 80
قالب کتاب : PDF
حجم فایل : 1,670 Kb
توضیحات : نوشتهای که پیش رو دارید، مجموعهای از آیات قرآن و احادیث درربار حضرات معصومین علیهم السّلام در رابطه با موضوع حیا و حریم شاهدان و گواهان حق بر اعمال ما است، باشد که عالم را حریم خدا و گواهان او بدانیم و آن را آلوده به گناه و غفلت نکنیم.
You
انگاری، یه " غمی " به دلم نشست
خدایا
این دفعه از زبان خودت با من حرف بزن
حوادث رو واسطه نکن!!