عکس فیلم سریال موزیکmusic pic film video download

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

میگفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد
یه عمری خودمونو کشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم
غافل از اینکه اصلا طرف بز نبود . . .
گاو بود به خوردن مقوا عادت کرده بود

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)




آگاه باشید که شیطان حزب خودرا جمع کرده است و سوار و پیاده های لشکرخودرا فراخوانده است

اما من آگاهی لازم به امور را دارم؛نه حق را پوشیده داشتم و نه حق بر من پوشیده ماند.سوگند به خدا گردابی برای آنان
به وجود آورم که جز من کسی نتواند آن را چاره سازد
آنها که درآن غرق شوند؛هرگز نتوانند بیرون آیند و آنان که بگریزند خیال بازگشت نکنند
خطبه10نهج البلاغه

 

 

 

 

تنها محض خاطر تو، به تو می‌گويم
خواهانِ خاکستر اين سمندری اگر
در بادهای رو به شمال و بر بام گريه تماشايم کن!
من با هزار چشم تشنه از بی‌تابیِ تماشا،
بدهکارِ شبِ آسمانی پر ستاره‌ام
...

علی صالحی

 


شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده به در کنند. مسکین، برهنه به سرما همی رفت... سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند. در زمین یخ گرفته بود. عاجز شد، گفت: این چه حرامزاده مردمانند، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید، گفت: ای حکیم، از من چیزی بخواه. گفت جامه خود را می خواهم اگر انعام فرمایی. رضینا من نوالک بالرحیل.

 

امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امٌید نیست،شر مرسان

 

سالار دزدان را رحمت بر وی آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی، بر او مزید کرد و درمی چند.

گلستان سعدی


ادامه مطلب

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

ساعت 9:05 دقیقه صبح سه شنبه 19 آبان است. هوا در استانبول اندکی خنک است. تا دقیقه ای قبل در خیابان های استانبول انسان می جوشید اما به یکباره انگار زندگی در استانبول و ترکیه می ایستد!
 
ماشینها وسط خیابان، پل و کوچه ها می ایستند و راننده و مسافران در را باز کرده و سر پا می ایستند.
 

مردم عادی که در کوچه ها و پیاده روها در حال حرکتند به یکباره بی حرکت می ایستند.
 


در وهله اول این اقدام ترک ها بسیار تعجب آور است. شاید اگر روز سه شنبه 10 نوامبر در استانبول می بودید چشمانتان چهار تا می شد!


مردم بعد از یک دقیقه بی حرکت ماندن به حرکت خود ادامه می دهند. سالی یک بار اکثر مردم ترکیه رأس ساعت 9 و پنج دقیقه دهم نوامبر به مدت یک دقیقه به صورت سر پا بی حرکت می ایستند. ماشین ها متوقف می شوند. کارگران ساختمانی نیز از جای خود تکان نمی خورند و سکوت می کنند. به طوری که می توان گفت زندگی در ترکیه برای یک دقیقه می ایستد!


اما علت آن چیست: بعد از پرس و جو متوجه می شوم دهم نوامبر سالروز درگذشت مصطفی کمال آتاترک اولین رئیس جمهور ترکیه است و مردم ترکیه به احترام وی درست در ساعت 9:05 دقیقه دست از کار می کشند و به احترام بنیانگذار جمهوریشان می ایستند.

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

حس می کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بی حیا، پر رو، گدامنش، معمومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود، برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم می جنبانید گدایی می کردند و تملق می گفتند

بوف کور

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

پخش فیلم غیراخلاقی از ال سی دی‌های هواپیما در یکی از خطوط پروازی شرکت ماهان دردسرساز شد.

صراط:به تازگی شرکت هواپیمایی ماهان اقدام به تعویض تلوزیون‌های داخل کابین‌های کلیه هواپیماهای این شرکت کرده است. همین موضوع باعث شد تا مجهز بودن این تلوزیون‌های جدید به بلوتوث و بی‌توجهی کادر به روشن بودن این سرویس، موجب سوء استفاده یکی از مسافرین شود.


به این ترتیب در زمانی که کادر پروزا در بی‌خبری مشغول انجام وظایفشان بودند فیلم غیر اخلاقی از هر دو ال سی دی هواپیما پخش شده و مسافرین با چشمانی حیرت زده به مدت یک دقیقه صحنه‌های نامناسب پخش شده از این تلویزون‌ها را تماشا کرده‌اند.

اکنون پرونده رخداد مذکور در حال بررسی است. به نظر می‌رسد متخلف اصلی شرکت ماهان است که با بی‌توجهی به اصول اولیه ارتباطات، موجبات نارضایتی مسافرین را پدید آورده است.

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)


Friends 4 ever.. LOL
 

.
.
.
.
.

 

 
 
 

 

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

معشوق من
با آن تن برهنهء بی شرم
بر ساقهای نيرومندش
چون مرگ ايستاد
 
خطهای بيقرار مورب
اندامهای عاصی او را
در طرح استوارش
دنبال ميکنند
 
معشوق من
گوئی ز نسل های فراموش گشته است
 
گوئی که تاتاری
در انتهای چشمانش
پيوسته در کمين سواريست
کوئی که بربری
دربرق پر طراوت دندانهايش
مجذوب خون گرم شکاريست
 
معشوق من
 همچون طبيعت
مفهوم ناگزير صريحی دارد
او با شکست من
قانون صادقانهء قدرت را
تاييد ميکند
 
او وحشيانه آزادست
مانند يک غريزهء سالم
در عمق يک جزيرهء نا مسکون
او پاک ميکند
با پاره های خيمهء مجنون
از کفش خود , غبار خيابان را
 
معشوق من
همچون خداوندی , در معبد نپال
گوئی از ابتدای وجودش
بيگانه بوده است
او
مرديست ازقرون گذشته
ياد آور اصالت زيبائی
 
او درفضای خود
چون بوی کودکی
پيوسته خاطرات معصومی را
 بيدار ميکند
او مثل يک سرود خوش عاميانه است
سر شار از خشونت و عريانی
 
او با خلوص دوست ميدارد
ذرات زندگی را
ذرات خاک را
غمهای آدمی را
 غمهای پاک را
 
او با خلوص دوست ميدارد
يک کوچه باغ دهکده را
يک درخت را  
يک ظرف بستنی را
يک بند رخت را
 
معشوق من
انسان ساده ايست
انسان ساده ای که من او را 
در سرزمين شوم عجايب
چون آخرين نشانهء يک مذهب شگفت
در لابلای بوتهء پستانهايم
پنهان نموده ام
 
فروغ فرخزاد                                      
 

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

 
آکادمي موسيقي  اداره جات تقديم مي کند
يه دفتر قسط هميشه هست                                كه از جيب ماها پيداست
از اون قسط هاي تلخي كه                               مثل قسط كارمند زيباست
از اون قسط‌ها كه يه عمره                               واسه ‌ي ما شده ملموس
از اون قسط‌هاي انباشته                                  به خواب ما شده كابوس
از اون قسط‌ها كه مي‌ترسيم                             از اون قسط‌ها كه بايد داد
از اون چك‌هاي خيلي خوب                             از اون قرض‌هاي خيلي بد
ندادي و نمي‌دم‌ها                                         كه عمرم را داده بر باد
از اون قرض‌‌ها كه مي‌دونم                             از اون قسط‌ها كه مي‌دوني
به زير سقف اين شركت                                      منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو مي‌دونم                                           تو اين شركت نمي‌مونم
يه قرض‌هايي هميشه هست                             كه از حقوق بي موقست
مثل حقوق كارمندها                                     كه گاهي نيست و گاهي هست
پر از ابهام روزي كه                                   خيال كرديم رئيس ديگه
دلش به حال ما سوخته                                  ميادو قرض‌ها رو ميده
به زير سقف اين شركت                                منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو مي‌دونم                                      تو اين شركت نمي‌مونم
 

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 11 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

دانلود کتاب حریم و حیا

Posted:

 

 

نام کتاب :  حریم و حیا

نویسنده : آیت الله حیدر تربتی کربلایی

ناشر mohsennum12

زبان کتاب :  پارسی

تعداد صفحه : 80

قالب کتاب : PDF  

حجم فایل :   1,670  Kb

توضیحات :  نوشته‏ای که پیش رو دارید، مجموعه‏ای از آیات قرآن و احادیث درربار حضرات معصومین علیهم السّلام در رابطه با موضوع حیا و حریم شاهدان و گواهان حق بر اعمال ما است، باشد که عالم را حریم خدا و گواهان او بدانیم و آن را آلوده به گناه و غفلت نکنیم.

You

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | جمعه 07 بهمن 1390 | ارسال نظر(0)

انگاری، یه " غمی " به دلم نشست

خدایا

این دفعه از زبان خودت با من حرف بزن

حوادث رو واسطه نکن!!

آخرین مطالب پست شده
√ افسانـــ ـه
√ نفرین
√ شکارچی
√ فقط محض خنده
√ لیست جدید ممنوع​ التصویر​ شده های ایران! (فقط بخند)
√ 14 روش کارامد برای خوشمزه کردن غذا!!!!
√ دکتر ناشی
√ عشق واقعی
√ سادگـــــــــــی...
√ چند نکته ی مهم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران