اگر

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | دوشنبه 02 مرداد 1391 | ارسال نظر(0)

اگر گناه وزن داشت؛  

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛ 

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...  

و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم 

اگر غرور نبود  ؛  

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛ 

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم 

اگر دیوار نبود؛

نزدیک تر بودیم ؛  

با اولین خمیازه به خواب میرفتیم  

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 اگر خواب حقیقت داشت   ؛  

همیشه خواب بودیم

هیچ رنجی بدون گنج نبود ...

ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند  

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پر ستیدند  

و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ 

تا دیگران از سر جوانمردی ؛  

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند  

اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ....  

اگر همه ثروت داشتند

 اگر مرگ نبود   ؛  

همه کافر بودند ؛  

و زندگی بی ارزشترین کالا بود 

ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 اگر عشق نبود   ؛ 

به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟  

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟  

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟  

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم   ....  

 اگر عشق نبود  

اگر کینه نبود ؛ 

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند

 اگر خداوند  ؛  

یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد  

من بی گمان  

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا 
 انگاه نمیدانم 

براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت 


دکتر شریعتی 


آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید