حس درون

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | یکشنبه 22 آبان 1390 | ارسال نظر(0)

عجيب دلم برايت تنگ شده!

امروز تقريباٌ يك قرن است كه تو را نديده ام! من نمي دانم با اين زمان هاي طولاني چه كار كنم؟ دارم فكر مي كنم كه يك قرن پيش چه قدر خوشبخت بودم. اما حالا... من هستم و هزار شاليزار فاصله.

دارم فكر مي كنم چه قدر خوب است اگر هميشه- حتي الان كه دارم از دلتنگي براي تو ديوانه مي شوم- جنبه هاي مثبت يك پديده را در نظر بگيرم تو قشنگترين پديده زندگي من بودي و هستي و خواهي بود.

من مطمئنم يكي از همين روزهاي خدا، فاصله هزار شاليزاري بين من و تو، مي شود يك شاليزار. من قدم ميگذارم در هواي سبز و مي ايستم رو به روي لبخند هميشه مهربانت و مي گويم: امروز 300سال، پيش از 1386 است/ و من و تو در يك غروب ساده و باراني/ بي دغدغه ترافيك و .../ عاشق هم مي شويم، زيباي زيبا!!!

هزار بار دوستت دارم!                               


آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید