روی آن شیشه

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 28 آذر 1391 | ارسال نظر(0)

 

 

روی آن شيشه تب دار تو را "ها " کردم

اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوز زمستاني را

با بخار نفسم وصل به گرما کردم

شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد

شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم

عرق سردي به پيشاني آن شيشه نشست

تا به اميد ورود تو دهان وا کردم

در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق

با سرانگشت تو را گشتم و پيدا کردم

با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را

عکس زيباي تو را سير تماشا کردم

و به عشق تو فرآيند تنفس را هم

جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم

باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست

من دمم را به اميد تو مسيحا کردم

پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل

و من امروز براين شيشه تو را "ها " کردم

آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي


جاي هر واژه نفس پشت نفس جا کردم


 


آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا