سادگـــــــــــی...

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | یکشنبه 17 دی 1391 | ارسال نظر(0)

کیف مدرسه را گوشه ای پرت کردو به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود، رفت...

چند سکه بیشتر نداشت...با این حال آن ها را برداشت وراهی شد...

وارد مغازه شد با ذوق گفت :

_ببخشید یه کمربند می خواستم . آخه فردا تولد بابامه.

_به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ،

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه...



آخرین مطالب پست شده
√ افسانـــ ـه
√ نفرین
√ شکارچی
√ فقط محض خنده
√ لیست جدید ممنوع​ التصویر​ شده های ایران! (فقط بخند)
√ 14 روش کارامد برای خوشمزه کردن غذا!!!!
√ دکتر ناشی
√ عشق واقعی
√ سادگـــــــــــی...
√ چند نکته ی مهم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران