Milad

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | شنبه 07 آبان 1390 | ارسال نظر(0)

  کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

     زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت 

   چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

    آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت 

   روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود

    مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت 

   او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

    عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت  

   هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

   پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 


آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران