کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم
کاش من هم جان از غم بیقراری داشم
تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی به مهر
کاش، چون آینه، بر صورت غباری داشتم
ای که گفتی انتظار از مرگ، جان فرساتر است!
کاش جان میدادم اما انتظاری داشتم
شاخه عمرم نشد پر گل که چیند دوستی؛
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام از خود گریزم نیست،کاش
حالت از خود گریز چشمه ساری داشتم
نغمه سر داده در کوهم،به خود برگشته ام
کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم؟
محنت و رنج خزان اینگونه جان فرسا نبود،
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
تکیه کردم برمحبت، همچو نیلوفر به آب
اعتبار از پایه بی اعتباری داشتم!
پایبند کس نبودم، پایبندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم
کاش من هم جان از غم بیقراری داشم
تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی به مهر
کاش، چون آینه، بر صورت غباری داشتم
ای که گفتی انتظار از مرگ، جان فرساتر است!
کاش جان میدادم اما انتظاری داشتم
شاخه عمرم نشد پر گل که چیند دوستی؛
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام از خود گریزم نیست،کاش
حالت از خود گریز چشمه ساری داشتم
نغمه سر داده در کوهم،به خود برگشته ام
کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم؟
محنت و رنج خزان اینگونه جان فرسا نبود،
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
تکیه کردم برمحبت، همچو نیلوفر به آب
اعتبار از پایه بی اعتباری داشتم!
پایبند کس نبودم، پایبندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم