امـــــــــــــروز...

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | شنبه 11 آذر 1391 | ارسال نظر(0)

امروز نه شانه ای می خواهم که فردا وقت تکیه کردن خالی باشد...

و نه عشقی که فردا تهش منفعت باشد...

این روز ها دلم را می گذارم توی باغچه...

شاید کلاغی از دور بفهمد که دلم چقدر ارزش دارد...

بگیرد و ببرد لانه اش...

آخر بودن در لانه ی یک کلاغ که قدر چیز ارزشمند را می داند...

می ارزد به بودن با آدمیانی که دل را نمی فهمند چه رسد به ارزشش...


آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید