انتخاب

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | شنبه 14 مرداد 1391 | ارسال نظر(0)

شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟
به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم؟
مگه کیه؟
مگه واسم چیکار کرده؟
مگه چی داره که از همه بهتر باشه؟
... ... ... اصلاً من که خیلی

از اون بهترم....
بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی؟
یهو، یه چیزی یادت میاد....
یه چیز ِ خیلی کوچیک....

هنوز چشمانت كه سراسر خنده و شادي شد

  موهاي زيبايت

و لباس قرمزت

جلوي چشمانم  مي آيند  و

مرا ويران ميكند

آغوشم گرفتي و گوشواره هايي را كه به تو هديه دادم با ذوق به سينه ات فشردي

امروز روح تو با زيبايي يك فرشته به آسمان خواهد رفت

اما تو آنقدر بزرگ بودي

كه اعضاي وجودت را بي منت هديه كردي

تو هستي مهديه عزيزم

اما به گونه اي ديگر

تو در چند نفر زنده اي

و اين يك چيز بي نظير است.

 


... یه خاطره....
یه حرف....
یه لبخند....
یه نگاه....
و بعد....
همین....
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که

نمی تــــــــــونی فراموشــــــش کن


آخرین مطالب پست شده
√ افسانـــ ـه
√ نفرین
√ شکارچی
√ فقط محض خنده
√ لیست جدید ممنوع​ التصویر​ شده های ایران! (فقط بخند)
√ 14 روش کارامد برای خوشمزه کردن غذا!!!!
√ دکتر ناشی
√ عشق واقعی
√ سادگـــــــــــی...
√ چند نکته ی مهم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران