انتظار

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | دوشنبه 08 اسفند 1390 | ارسال نظر(0)

 

من شعله بودم و نسیم مرا می برد
 تا باغ های پرستاره و پروانه
 تا چشمه های ناشناخته ی آفاق
 رود از هوای شعله ی من بال می گرفت
با مهره مهره موج تن خویش می نشست
 در رشته ی تنم
می رفتم و نوازش نفس آسمان حریر جامه ی من
 فرشته ی نسیم دست مرا در دست
 از غرفه های آبی
 تالارهای سرخ
 گذر می کرد
 با آنکه خویش موج رهایی بود
گهگاه
با قایق لطیف ابر سفر می کرد
ناگاه
 بانگی از آسمان و زمین برخاست
 توفان ز درد به خود پیچید
 شیون کشید زایش ناگه را
 در هرچه پنجه فرو می برد
بر دامن نسیم چنان آویخت
 کز آسمان مرا به خاک فرو افکند
اکنون
 سالی هزار می گذرد بر من
 دور از دیار خویش که بر خاک مانده ام
 تا کی مرا دوباره باز بیابد
آن نیمه ام
 گمگشته همچو من


 


آخرین مطالب پست شده
√ افسانـــ ـه
√ نفرین
√ شکارچی
√ فقط محض خنده
√ لیست جدید ممنوع​ التصویر​ شده های ایران! (فقط بخند)
√ 14 روش کارامد برای خوشمزه کردن غذا!!!!
√ دکتر ناشی
√ عشق واقعی
√ سادگـــــــــــی...
√ چند نکته ی مهم
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران