خدا كنه

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | چهارشنبه 16 فروردین 1391 | ارسال نظر(0)

 

 

 

وقتی اومدی کسی تورو ندید اما من دیدمت

 

 

کسی تو رو حس نکرد ولی من باهمه وجودم حست کردم

 

 

همیشه دلم می خواهد برات شعر بنویسم

 

 

عاشق باشم و دلتنگ نمی ذاره نذاشته

 

 

 همین خورده ریزی که اسمش زندگی

 

 

مسافر غریب من جاده زندگیت کجاست

 

 

بگو که مقصد دلت تو خونه فرشته هاست

 

 

چه قصه ها گفتی برام از روزگار نالوتی

 

 

گفتی دیگه خسته شدم از عشقهای دروغکی

 

 

سفر یه جور شکایت به خنده های دیگران

 

 

چقدر دلم خسته اس کنار من بمون

 

 

حرفهای من هنوز ناتمام تا نگاه می کنم وقت رفتن است

 

 

باز هم همون حکایت همیشگی

 

 

پیش از اونکه با خبر بشم لحظه عظیمت تو ناگزیر میشه

 

 

تو کوله بار خستگی که پر شده از خاطره

 

 

یه قلبی هست که می شکنه

 

 

بهت میگه یه حس کور که از این بیچاره دل بکن

 

 

دیو فریب سرنوشت می خواهد تو رو جدا کنه

 

 

 

 

یکی میگه کاشکی نره منم میگم خدا کنه خدا کنه خدا کنه



آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید