رو ديوار حسرت نوشتم اي كاش.
چشم بستم تا نبينم ادمي
ادمي در حسرت يك همدمي
ميتوان اندوه را برچهره ديد
ميتوان از ادمي نقشي كشيد
نقش را برتاروپود دل زدن
اندكي بادل دراين خلوت شدن
من كيم يك ادم بي رنگ و بو
من همانم يك سياحي يك نمور
باخود ازتنهايي و غم گفته ام
با دلي پردرد و ماتم گفته ام
تاكي از بيگانگي حي دم زدن
ازتوورسوايي و رستن زدن
باز با اين حنجره ميخوانمت
ازدرون تارپودو مي خوانمت
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید