شاید

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 05 دی 1391 | ارسال نظر(0)

دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمیگذاری

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت

سنگینی نگاهت را مدت هاست که حس نکرده ام

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذراندی!!!!

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید...

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است...

z3svsd2phmq7ctkhxh5.jpg

 

 

 

 

 



آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید