شعر عاشقانه

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | پنج‌شنبه 04 خرداد 1391 | ارسال نظر(0)

:: منو حالا نوازش کن .... که این فرصت نره از دست ::


:: شاید این اخرین باره .... که این احساسه زیبا هست ::


:: منو حالا نوازش کن .... همین حالا که تب کردم ::


:: اگه لمسم کنی شاید .... به دنیای تو برگردم ::


:: هنورم میشه عاشق بود .... تو باشی کاره سختی نیست ::


:: بدون مزر با من باش .... اگرچه دیگه وقتی نیست ::


:: نبینم این دمه اخر .... تو چشمات غصه میشینه ::


:: همه اشکاتو میبوسم ....میدونم قسمتم اینه ::


::تو از چشمای من خوندی....که از این زندگی خسته ام::


::کنارت اونقدر ارومم....که از مرگ هم نمیترسم::


::تنم سرده ولی انگار....تو دستای تو اتیشه::


::خودت پلکامو میبندی....و این قصه تموم میشه::


::هنوزم میشه عاشق بود....توباشی کاره سختی نیست::


::بدون مرز با من باش....اگرچه دیگه وقتی نیست::


::نبینم این دم اخر....تو چشمات غصه میشینه::


::همه اشکتو میبوسم....میدونم قسمتم اینه::


آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید