خسته ام ...
خسته از نبودنت...
خسته از روزهایی که بی تو شب میشود...
و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند
و باز هم بگذرند...........بی تو..............
گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند
می گفتی قاصدک ها گوش شنوا دارند غمهایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار
من اکنون صاحب دشتی قاصدکم...
اما مگرتو نمیدانستی قاصدک های خیس از اشک می میرند؟
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید