نیمـــه شب

نویسنده: funsite | موضوع: [Post_Cat_Title] | سه‌شنبه 07 آذر 1391 | ارسال نظر(0)

نیمــه شب بود وغمی تازه نفس

ره خوابـــم زد و مانــدم بیــــــدار

ریخت از پرتوی لرزنده ی شمـــع

سایه ی دسـته گلــی بر دیــــوار

همــه گــل بود ولی روح نداشـت

سایـه ای مضطرب و لــــرزان بود

چهره ای سردو غم انگیـزو سیاه

گوییــــا مرده ی سرگــــردان بود

شمــع خاموش شد از تنـــدی باد

اثـــر از سایــه به دیــــوار نمانـــد

کــس نپرسیــد کــجا رفت که بود

که دمی چنــــد در این جا گذرانــد

این منم خسته در این کلبه ی تنگ

جسم درمانده ام از روح جــداست

من اگر سایه ی خویشـــم یــــارب

روح آواره ی من کیسـت کجاست؟


آخرین مطالب پست شده
√ من از تو معذرت میخوام!
√ بدون شرح...
√ بدون شرح...
√ رفت
√ هرچقدر
√ آرزو
√ ماتم
√ تو به زانوهات می افتی...!
√ رویای ترانه
√ ترانه های بی چراغ

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید